X

دلم تنگته

 

ستایشم در حال نماز خوندن خدا خودش پشت و پناهت باشه

 

عمر منی عزیزکم دلم خیلی برات تنگ شدهگریه دیگه بی طاقت شدم

لعنت خدابر مردم آزار

 




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 19 شهريور 1395 | 23:39 | نویسنده : مامان مریم |

خوشگلای من عکسای تولد 10 سالگیتون ک بدون ستایش برگذار شد تا امروز منتظر بودین بیاد و براش تولد بگیرم ولی هنو نیومده تا ابد هم منتظرم هم کادوت هم کیکت عزیزترینم انتظارتو میکشه همه چی سر جاشه فقط خوب و خوش باش مامانی و بقیه بیصبرانه منتظرت هستیم

کیک تولدتون

اینم شیطنت  تو و دایی جون

 

 

 

ژست های ناز خودتو ببین

 

 

فقط جای خالی ستایش حسابی حس میشد و هممون فکرمون پیش ستایش بود

وقتی بیای حسابی برات جبران میکنیم خدا پشت و پناهت گل ناز مامانی

لعنت خدا بر مردم آزار

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 3 شهريور 1395 | 12:53 | نویسنده : مامان مریم |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 3 شهريور 1395 | 12:36 | نویسنده : مامان مریم |

گلای خوشگلم امسال دیگه به سن تکلیف رسیدین  و مدرسه هم براتون یه جشن کوچیک گرفت جشن خیلی باشکوهی بود کلی فیلم و عکس گرفتن که متاسفانه همه خراب شد و فقط همین یه عکس بود که براتون میزارم




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 3 تير 1394 | 16:40 | نویسنده : مامان مریم |

نازنینای مامان تولدتون گذشت دیر اومدم ولی جشن خیلی خوبی بود کلی بهتون خوش گذشت

جشن رو خونه دایی جون گرفتیم زندایی و دایی هم کلی زحمت کشیدن ممنونیم ازشون

اینم عکسهاش

کیک تولد ۹ سالگیتون

اینجا ساجده خانم قهر کرده بود و ناز کشیدن دایی جون(عکسهای بایین)

اینم ادامه عکسها

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 3 تير 1394 | 16:38 | نویسنده : مامان مریم |

سلام گلای خوشگلم بعد یه مدت طولانی دوباره اومدم ببخشید که اینروزا کمرنگ شدم یه مشکلاتی تو زندگیمون هست که همه درگیرشیم امیدوارم بزودی به آخر برسه

امروز اومدم عکسای عروسی دایی رو بزارم

این دوتا عکس برا آخر مجلسه که اومدیم خونه

اینم عکس آتلیه




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 3 تير 1394 | 16:01 | نویسنده : مامان مریم |

سلام گلاي خوشگلم

بلاخره عروسي دايي جونم زمانش رسيد و شما به مراد دلتون يعني عروس کوچولو شدن رسيدين واي خدا حسابي خوشکل شده بودين

عين دو تا فرشته  بودين 

اون شب حسابي بهتون خوش گذشت بعد آماده شدن بردمتون آتليه که عکساش حاضر بشه براتون ميزارم 

الان يه عکس دارم که ميزارم

راسي يادم رفت تاريخ جشن رو بگم 93/11/28 شب سه شنبه بود که دايي جونم داماد شد 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 2 اسفند 1393 | 17:03 | نویسنده : مامان مریم |

سلام عشق های من

گلای خوشگل من جشن عروسی    دایی جون دیگه نزدیکه روزا پشت هم میگذره و به 28 بهمن سال 93 نزدیک میشم که روز جشن دایی جونه

دل تو دل شما نیس بعنوان ساق دوش زندایی برا جشن حاضر میشین تقریبا همه چی حاضره لباس و کفش و آرایشگاه امیدوارم همه چی باب میل خودتون تو جشن تنها داییتون به خوشی بگذره

 

عکسها رو هم به امید خدا روز جشن که ازتون گرفتم براتون میزارم

به امید خوشبختی دایی و زنداییbride wedding dress dancing animated gif و خوش گذشتن شما

 




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 10 بهمن 1393 | 11:31 | نویسنده : مامان مریم |

سلام گلای نازنین

 

دیروز 5 دی 93 جشن عقد پسرخاله مامان مریم عمو اباذر و خاله نسرین بود خیلی بهتون خوش گذشت

 

جشن خیلی خوبو مفصلی بود فیلمبرداریش هم با من بود سرم حسابی شلوغ بود و زیاد دوروبر شما نبودم و کلی

واسه خودتون دور ز چشم من با دوستاتون تو این سرما بیرون از خونه بازی کردین خلاصه اینقده خستو بودین که

اومدین خونه بیهوش شدین

 

اینم چندتا عکسی که از شما گرفتم

 

اینم ثنا تا دید شما دارین عکس میگیرین اون یهو اومد پیشتون

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 6 دی 1393 | 12:35 | نویسنده : مامان مریم |

سلام گلای نازنینم

 

بلندترین شب سال شب یلدا سال

93

30 آذر بود که به نام شب یلدا بلندترین شب سال نامگذاری شده و تو فرهنگ ما هم برا

جشن گرفتن

 

این شب دور هم جمع میشن خوش میگذرونن امسال هم برا این شب رفته بودیم خونه دایی

باقر خیلی

 

خوش گذشت من با سیب یه قو و با یه سری میوه دیگه هم یه نخل درست کردم

 

این از عکسهای شب یلدا

 

این قویی که درست کرده بودم

 

 

اینم اون نخلی که درست کردم

 

 

اینم تزیین میز و ترکیب زیبایی که رنگ میوه ها بهش داده بود

 

 

این عکس شما با دوستاتون فاطیما و امیرمحمد

 

عمرتون یلدایی زندگیتون مثل شیرینترین هندونه ی شب یلدا شیرین گلای خوشگلم

                                دوستتون دارم




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 4 دی 1393 | 21:25 | نویسنده : مامان مریم |

سلام به دوستای گلم این عکس ارسالی بچها بخاطر تولد نی وبلاگه

 

از همه دوستام خواهش میکنم فقط کد عکس رو به شماره

 

1000891010 ارسال کنن هر خط فقط یه بار میتونه ارسال کنه

 


کد عکس هم 55 هستش

 




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 30 آذر 1393 | 16:06 | نویسنده : مامان مریم |

گلای نازم 28 آذر 93 روز تولد من بود فداتون بشه مامانی خیلی زحمت کشیدین با کمک زندایی و دایی جون برام یه تولد کوچیک گرفتین کیک و کلی کادو

با نبود خیلی چیزا تو این روزا شماها جای خالی همه چیو برام پر کردین

مرسی از همتون

از یه کار شما دوتا خیلی خوشم اومد یه نامه برا تولدم نوشتین که عکسشو با افتخار میزارم

اینم کیک تولدم




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 30 آذر 1393 | 15:42 | نویسنده : مامان مریم |

 

93/9/17

 

خوشگلای مامان مریم

 

این روزا هم روزهای پر از تلاش شما برا امتحانات بود با کمک منو و خصوصا

تلاش خودتون این تست ها رو پشت سر گذاشتین وبا موفقیت کامل تموم

شد.

امیدوارم همیشه موفق باشین و به امید فارق التحصیلی شما تو دانشگاه

که من فقط به این امید نفس میکشم که موفقست شماها رو به چشم

ببینم

 

تا پای جون و بینهایت دوستتون دارم فرشته های من

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 29 آذر 1393 | 15:11 | نویسنده : مامان مریم |

انا الله و انا الیه راجعون

 

93/8/26 بود که تو این روز یه خبر بد شنیدیم آقاجون رضا فوت شددلشکسته دلشکستهدلشکستهدلشکسته

 

بعد کلی بیماری و عذاب از این دنیا رفت تا هم از دست مریضیش و هم آدمای این راحت

بشه و یه نفس آروم بکشهرفت بدون اینکه ما ببینیمش آخه آقاجون خیلی ازمون دوره اون

اهل کرمانشاست

 

شما چون آقاجون رو کمتر دیده بودین و شناختی ازش نداشتین زیاد متوجه نشدین اما از

همه دنیا و اطرایان آقاجون من آزار دیدم اما از آقاجون ندیدم

 

تو این دنیا نه زندگی خوبی داشت و ازهمه مهمتر نه آرامش

 

از ته دل براش آرزو میکنم به آرامش ابدی برسه روحش شاد و یادش همیشه پیش ما میمونه

 

                             خدا رحمتت کنه آقاجون(ازطرف ستایش و ساجده)

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 29 آذر 1393 | 15:06 | نویسنده : مامان مریم |

6 مهر 93 ساعت 16:45

 

سلام به رو ماهه زندگی های مامان

 

6 مهر ماه بود که از طرف مدرسه به یه تئاتر تو سالن برگزاری تئاتر آمل  دعوت شدیم منو

شما و زندایی و یسنا(خواهرزاده زندایی) و مادرش خاله معصومه تصمیم گرفتیم بریم برای

این نمایش عروسکی خیلی خوشحال بودین

بلاخره نمایش شروع شد خیلی نمایش قشنگی بود

 

داستان ماه پیشونی رو به صورت یه نمایش عروسکی براتون بازی کردن البته گفته بودن که

این یه داستان کاملا ایرانی بود که غربی ها اون رو به سیندرلا تغییر دادن و به نام خودشون

ثبت کردن

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 29 آذر 1393 | 14:26 | نویسنده : مامان مریم |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد